اینکه زن باشی ...

اینکه زن باشی و از آبشار زیبای موهایت لذت ببری،ولی آن را بپوشانی و پنهان کنی طوری که حتی تاری از آن معلوم نباشد؛ اینکه زن باشی و اندام مناسبی داشته باشی، ولی آن را بپوشانی و پنهان کنی؛ اینکه زن باشی و بتوانی زیبا و با عشوه حرف بزنی، ولی نزنی و صدایت را نازک نکنی؛ اینکه زن باشی و بتوانی همکار نامحرمت را بخندانی طوری که لحظات شادی با هم داشته باشید، ولی نخندانی و از قید آن شادی هم بگذری و متین برخورد کنی؛ اینکه زن باشی و در بازار عرضه و تقاضای ادا و عشوه و هوی و هوس بتوانی عرضه کننده باشی، ولی نباشی هر چند که قابلیتش را داشته باشی؛ اینکه ارزش های جامعه ات وارونه شده باشد و برای ارزش های تو،در پوشش بودن های تو،خریداری وجود نداشته باشد؛ وگاها" مورد تمسخر و نگاههای تند و تیز قرار بگیری .اینکه جوری حرف بزنی، قدم برداری و پوشش داشته باشی که همکارت، استادت، همکلاسی دانشگاهت تحریک نشود و راحت و آسوده کارش را بکند و تمرکزش بهم نریزد اینکه با همه این تناقض ها دست بگریبان باشی و حتی پایت گران هم تمام شود؛ و بابت پوشیه زدنت حتی مورد اتهام اخلاقی و سیاسی قرار بگیری ،
*
*
*
همه اینها ارزش یک لحظه نگاه رضایت بخش بانو را دارد که دست دعا بلند کند و بگوید خدایا: دختران و زنان امت پدرم، همه ی زیبایی ها را داشتند و معیوب و مفلوج و کچل و زشت نبودند، ولی "برای رضای تو" زیبایی هایشان را از نامحرم پنهان کردند پس تو محبت خودت را در دل هایشان صد چندان کن طوری که هیچ چشم و ابرویی، ناز و کرشمه ای، پول و مکنتی نتواند جایگزین آن شود!
برچسب:
نویسنده: پرهام کاشانی