
زن عابده و درس حکمت
دختر چون داخل شد در چپ و راست نظری کرده و در
گوشه ی صومعه ابریقی دید ، و بوریائی ، و وضو ساخت ،
و دو رکعت نماز بجا آورد ، و در آن خانه به تماشا مشغول
شده ، و ناگاه دید در اطاقی دیگر فرش و اثاث البیت بسیار
آماده است ، در نزد زاهد آمده و بنشست و گفت :
این خانه به خانه ی اهل دنیا می ماند، من تو را از اهل
توکل و توسل شنیده بودم ، با این همه اسباب دنیا چگونه
آخرت توان یافت ، چنان چه در حدیث است که
« حب الدنیا رأس کل خطیئه »
با این همه اسباب دنیا چگونه ادعای درویشی می کنی ؟
چون زاهد از دختر اینگونه سخنان شنید گفت:
سبحان الله ؛ من از طایفه ی زنان این گمان نداشتم که تا
این غایت حفظ دین و ایمان کنند ؛
پس پرسید : ای دختر ! به خانه ی شوهر که آمده ای
چه جهاز آورده ای ؟
دختر گفت : تن صابر و دل شاکر و زبان ذاکر و خاطر باهر
زاهد را این کلمات او پسند آمد .
پس پرسید که ای دختر آیا هیچ کسب و هنری داری؟
جواب داد: آری . باغبانی و برزگری می دانم.
زاهد گفت: باغبانی و برزگری را آلتی و مصالحی ضروری
استو با تو چیزی نیست .
گفت : من تن خود را گاو می کنم
و دل خود را زمین می سازم
و تخم عمل و معرفت در آن می کارم
و از چشمه دیده آب می دهم
تا حال امید به بار آید
و بعد از آن حاصل را به دامن رضا می دروم
و در صحرای توکل خرمن می سازم
و در خانه رحمت ذخیره می کنم
و مهر خاموشی بر آن می زنم
و به امید وعده ی آن می نشینم
تا سلطان عادل و عدل وانصاف عمل حاصل خواهد ، بدهم ،
و من هم اجرت عمل خود را گرفته می برم .
چون این تقریر بشنید ، او را حالتی دست داد که از هوش
برفت ، و بعد از ساعتی چون به هوش آمد ، خوش بر آورد ،
و گفت : ای دختر ، بعد از هفتاد سال ، برزگری آموختم ،
باغبانی چگونه می کنی ؟ مرا بیاموز .
دختر گفت : در دل هر بنده مؤمن ده بوستان است؛
1- بوستان توحید
2- بوستان علم
3- بوستان حلم
4- بوستان اخلاص
5- بوستان تواضع
6- بوستان سخا
7- بوستان قسمت
8- بوستان رضا
9- بوستان توکل
10- بوستان امید
پس چون صبح شود بر می خیزم ، و شکر الهی می کنم ،
و بعد از عبادت در یک یک از این بوستان ها گذر می کنم
و هر جا که خوار و خسی پیدا می کنم ، او را کنده ، به دور
می اندازم ، تا حاصلش زیاد شود ، و نفعش کلی گردد .
چون زاهد این سخنان را از دختر شنید ، برخاست و ناله
بر آورد و بر سر زده و گفت :
آه آه ، هفتاد سال از عمر من گذشت ، ویکی از این
بوستان هارا تعمیر نکردم ، پس شروع کرد چون بید بر خود
لرزیدن ، دختر پیش آمد و گفت :
این همه بی تابی از چیست ؟ و این چه حالت است ؟
زاهد گفت ، ای زوجه نیکو کردار ، و ای انیس وفادار ،
من رنجور و به درد معصیت گرفتارم ،
می توانی مرا معالجه کنی ؟
دختر گفت : علاج توآسان است غم مخور،
باد رنج صبر و برگ فخر و بلیّه ی خضوع ،
و هلیله ی خشوع و ریشه تواضع را در هاون توبه بکوب ،
و به سنگ توفیق بسای
و در دیگ تقوا بینداز
و به آب خوف بیامیز
و به آتش اخلاص بجوشان
و در کفگیر ذکر برهم زن
تا کف حکمت آورد ، آنگاه به کتان جهد صاف کن
و به شِکر شُکر شیرین نما
و به کفچه ی استغفار برآور
و درکاسه ی شرمساری بریز و هر روز از بهر شفا بنوش ،
تا از بیماری معصیت شفا یابی
چون زاهد این گونه حکمت از آن دختر شنید ، زار بگریست ،
و گفت : واویلا ، امروز یک مرد آگاه در این عرصه گاه ندیدم ،
اما به زن آگاه در این درگاه رسیدم
تا این زن را ندیده بودم ، و کلمات نشنیده بودم
و به دانایی و زهد خود می نازیدم ،
الحال معلومم شد که هیچ نبوده ام .
پس گفت : ای دختر !
در این صغر سن این علم و دانش که داری ، از که آموختی ؟
گفت : از پدر و مادرم فرا گرفتم.
رحمت خدا بر چنین پدر و مادری
آیا در این عصر هم چنین پدر و مادری یافت می شود ؟!

حسنیه امام حسن مجتبی علیه السلام...
ما را در سایت حسنیه امام حسن مجتبی علیه السلام دنبال میکنید
برچسب: مشاوره و مهارت های زندگی,مشاوره مهارتهای زندگی,مشاوره و آموزش مهارت های زندگی, نویسنده: بازدید: 209 تاريخ: جمعه 26 آذر 1395 ساعت: 3:05